اسكندر بيگ تركمان

959

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

در خلال اين حال ويرا عارضهء بيمارى روى داده چند گاه سقيم المزاج بود اطبا بمعالجه و مداوا پرداخته همه روزه از جانب همايون اعلى پرسشهاى اشفاق آميز و نوازشهاى مرحمت قرين بحيز ظهور ميآمد تا آنكه بيمارى روى بانحطاط آورده صحت كامل يافت چون وعدهء سفر مبارك گذشته بود حصول اين مطلب اعلى و وصول بدين مقصد اسنى در عهدهء تعويق مانده از حكمت بالغهء ربانى درين سال ميسر نشد . ديگرى توجه همايون اعلى است بتفرج آب كورنك چون توجه خاطر اشرف بآوردن آب كورنك به طرف دار الملك صفاهان در نصاب كمال است ارادهء خاطر فيض مظاهر بدان متعلق گشت كه بنفس نفيس بدانجا رفته بكيفيت و كميت آب و شقوق آوردن باز رسيده برأى العين مشاهده فرمايند لهذا از مقر سلطنت عنان عزيمت بدان صوب معطوف گردانيده روزى چند در ييلاقات آن حدود منزل گزيدند و مشاهدهء نيك و بد آن فرموده بامراء عظام در انجام خدمت مرجوعه سفارشات بليغ فرمودند . امام قليخان بيگلربيگى فارس و حسين خان حاكم لرستان و جهانگير خان بختيارى و صفى قليخان حاكم همدان و اعيان فارس و صفاهان كه بدان خدمت مأمور بودند هر يك بمهام مرجوعه كما ينبغى اقدام نموده در بند بستن و كوه كندن فرهاد آسا سعى موفور بظهور ميآوردند اميد كه مكنون خاطر دريا نوال بر وجه دلخواه سمت ظهور يابد . تفويض ايالت عربستان حويزه به سيد منصور چون مهمات عربستان به جهت قتل سيد راشد چنانچه از پيش گذشت مختل گشته نظام و انتظامى نداشت و در هر سرى از سرداران عرب سودائى پديد آمده بود سيد منصور برادر سيد مبارك كه چند گاه بود بپايهء سرير اعلى آمده جهت دفع فتنهء عرب و تمشيت مهمات سيد راشد حسب الامر در استراباد اقامت داشت درينوقت بپايهء سرير خلافت مصير طلب داشته بعد از استسعاد بسعادت بساط - بوسى مورد الطاف شاهانه گرديده بتفويض ايالت و دارائى عربستان و لقب ارجمند خانى سربلندى يافت و حسينخان حاكم لرستان و على سلطان جغتاى حاكم شوشتر بمعاونت او مأمور گشتند و ايشان با جنود موفور بعربستان رفته او را در حكومت آن ولايت متمكن گردانيدند و در حويزهء كوچك عبدالله لقمان اطاعت فرمان كرده قلعهء مشكوك و توابع را به تصرف او داد و سيد طهماسب كه مظنهء خلاف به او داشتند جز اطاعت چاره نيافته از قلاع و مملكتى كه در تصرف داشت دست باز كشيد و امراء عظام مذكور خاطر از مهمات او جمع كرده هر يك بحكومتگاه خود بازگشتند . لشكر فرستادن بر سر فرنگيهء پرتكاليهء هرموز چون از جماعت فرنگيه پرتكاليه كه در جزيره جرون اقامت داشتند مكررا حيل و تذوير